✍دکتر محمدرضا صرفی
📌پیمان شکستن عادتِ دیرینۀ تفکرِ آمریکایی است. تفکرِ آمریکایی زندگی را، با تمامِ جلوههایِ آن، یک «بازی» میداند. صاحبانِ این نوع تفکر، مردمِ جهان را به دو گروهِ آمریکایی و غیر آمریکایی تقسیم کردهاند. از نظرِ آنان آمریکایی بودن، یعنی از همه بهتر بودن. یک آمریکایی حتی اگر یک جنایتکارِ تمامعیار، یک قمارباز، دزد، آدم کُش و دیوانۀ احمق باشد، خونش از همۀ مردم دنیا رنگینتر و صد سر و گردن از پاکترین، نجیبترین، انسانترین و مفیدترین انسانِ غیر آمریکایی بالاتر است!
در این نوع تفکرِ نژادپرستانه، ایرانی بودن یعنی تروریست بودن، یعنی کسی و ملتی که مثلِ تمامِ ملّتهای آسیایی، آفریقایی و حتی اروپایی، جان، مال، آبرو و ثروتش هیچ اهمیتی ندارد و باید توسط آمریکاییها غارت شود!
تفکرِ آمریکایی، نوعی تفکرِ مبتنی بر دروغ، فریب، ترور و غوغاگری است. این ویژگیها را در رفتارو گفتارِ رئیس جمهورِ خودشیفتهاش به خوبی میتوان دید. در نگاهِ او حمله به دیگر کشورها و کشتارِ بیگناهان یک نوع قمار است و برای بُردنِ این قمار، هر کاری جایز است، حتی کشتارِ کودکانِ دبستانی و بیمارانِ خُردسالِ سرطانی!
تفکرِ آمریکایی، «پیمان»هایی را که میبندد، یک فریب و دروغِ بزرگ میداند و معتقد است در سایۀ اعتماد و امنیتِ دروغینی که یک «عهد و پیمان» به وجود میآورد، باید در کمین نشست و در اولین فرصت ترور کرد، آدم کشت، غارت کرد و پس از آن، غوغایی به راه انداخت، خود را بیگناه و قربانی پیمانشکنی دیگران معرفی نمود.
تفکرِ آمریکایی در وارونهسازیِ حقایق از قدرتِ شیطانیِ فوقالعادهای برخوردار است. حکومتهایِ مزدورِ دستنشاندهاش، و شِبهِ روشنفکرانِ شِبهِ مُدرنِ خیانتپیشهاش، پیمانشکنیهایش را میبینند و باور نمیکنند. رسانههایِ هنرفروختهای مثلِ اینترنشنال، با ترفندهایِ اهریمنی، ذهنها را چنان به اسارت میکشند و تسخیر میکنند که دروغِ آنها را بر راستی که به چشمِ خود میبینند، ترجیح میدهند. حتی وقتی پی به شومیِ افکارِ آمریکایی و اهدافِ استعمارِ نوین میبرند، بر سرِ خود کلاه میگذارند و میگویند: «این، ظاهر قضیه است، حتماً پشتِ پرده چیزهایی است که ما نمیدانیم!»
آری، چیزهایی هست، و آن چیزها، جُز خُلق و خویِ دیرینۀ تفکرِ آمریکایی نیست. تفکری که پیمان شکستن، دروغ گفتن، غوغا به راه انداختن، و جنگ، ترور، تحریم، تحمیلِ فقر، تخریب، آوارهساختن و خونریزی را برای تصاحبِ نفت و ثروت جایز، و بلکه واجب میداند.
در برابر این نوع تفکر و رفتارِ اهریمنی تنها یک راهِ نجات وجود دارد: «فکر کردن در بارۀ آنچه میگویند و سنجیدن آن با واقعیت». بیایید از این پس دربارۀ هرچه میشنویم، فکر کنیم، مبادا که ناآگاهانه به کسی آسیبی برسانیم یا آنانی را که جان خود را بر کف دست نهادهاند تا از وطن و عزّت ما دفاع کنند، با تهمتها و توهینهایِ خود، دلآزرده کنیم. بیایید همیشه فکر کنیم که برای به دست آوردنِ دل چه کسانی، دلِ چه کسانی را میشکنیم.
🔹31 تیرماه 1405