در فروبستگی غوغای سیاست مدرن و در تالاری که زورمداران عالم معادلات قدرت را بر پایه تزویر و سلاح میسنجند، طنین سخنان نماینده ایران در مجمع عمومی سازمان ملل، پیش از آنکه پژواک یک موضعگیری گذرای دیپلماتیک باشد، بازتابی از یک «سنت دیرپای حکمرانی بر پایه داد و خردورزی» در تاریخ کهن این سرزمین بود.
سخنانی که در نیویورک بر زبان آمد، در ژرفساخت خود ترجمان همان اصولی بود که هزارهها پیش در حکمت سیاسی شاهنامه و آیین پادشاهان آرمانیِ کیانی فرمولبندی شده است: پرهیز از تعدی، اصالت پیمان و دیپلماسی، ایستادگی در برابر زور، و دفاع جانانه تا آخرین رمق از خاک میهن.
۱. اصالت صلح و پرهیز از ستمبارگی؛
«نباشد به آغاز، پیکار ما»
رئیسجمهور در مجمع ملل تأکید کرد: «ایران آغازگر هیچ جنگی نبوده و همواره به میز مذاکره پایبند بوده است؛ ما فقط از خودمان دفاع کردهایم.»
این موضع، جوهره عقلانیت کیانی است. در شاهنامه، شهریار خردمند و دادگر هیچگاه مشتاق ریختن خون نیست. جنگطلبی و تاختوتاز بیدلیل، خوی اهریمنی است که در تورانیان و ضحاک نمایان میشود؛ اما در اندیشه ایرانی، پهلوان و پادشاه ابتدا زبانِ پیمان و حجت را میگشایند. همانگونه که فردوسی از زبان کیخسرو در برابر بدخواهان میفرماید:
مرا آشتی بهتر آید ز کین
نباید که ویران شود این زمین
آغازگر نبودن، نشانه ضعف نیست؛ نشانه «فرّ کیانی» و حاکمیت عقل بر غضب است. تاریخ کیانیان گواه است که ایرانزمین تا زمانی که حریم مرزهایش شکسته نشود، دست به شمشیر نمیبرد و دیپلماسی و حجتآوری همواره گام نخست تدبیر ملک بوده است.
۲. استواری در برابر بیداد؛ پیمان آری، باجخواهی هرگز!
تأکید بر اینکه *«ایران در برابر فشارها تسلیم نمیشود و گفتوگو را منهای زبان زور میپذیرد»*، خط بطلانی بر دیپلماسیِ التماسی است. در منظومه فکری ایران باستان، «پیمان» زمانی اعتبار دارد که از سر خرد، عزت و برابری باشد. پذیرش زور، در منطق نیاکان ما عین «باج دادن به توران» تلقی میشد؛ چنانکه منوچهر و کیقباد هیچگاه زیر بار فرامین تحمیلی بیگانه نرفتند:
> اگر سر بپیچم ز آیین و داد
> ز ما بر بر و بوم، نفرین به باد!
حکمرانی خردمندانه مرز باریکی میان «دیپلماسی سازنده» و «سازش خفتبار» میکشد؛ نشستن بر سر میز مذاکره نماد خردورزی است، اما نپذیرفتن تهدید، شرط بقای کیان ملی است.
۳. ترازوی دوگانه جهان و استانداردهای بیداد
آنجا که رئیسجمهور به طعنه و حقیقت، نظارتهای بیپایان بر توان صلحآمیز ایران را با چشمپوشی بر کلاهکهای اتمی اسرائیل مقایسه کرد، پرده از همان «دادگریِ دروغینِ جهان دیوان» برداشته شد.
در اندیشه سیاسی کهن، ثبات عالم بر «میزان داد» استوار است. اگر داوری جهانیان از مدار انصاف خارج شود و جهان به جای «پیمان»، بر مدار «استاندارد دوگانه» بچرخد، جهانداری دچار آشوب و تباهی میگردد. یادآوری این نفاقِ آشکار بینالمللی در پیشگاه نمایندگان دولتها، بازتاب همان هشداری است که فردوسی قرنها پیش به جهانداران ستمپیشه داد:
> چو داد از جهان روی برتافتست
> ستم باره و کژّی اندریافتست
مسئله فلسطین و بیعدالتی تاریخی روا داشته شده بر آن سامان نیز در همین چهارچوب معنا مییابد؛ چرا که تا «ریشه بیداد» نخشکد، صلح در گیتی پایدار نخواهد ماند
۴. مرزداری تا آخرین نفس؛ سوگند به خاک ایرانشهر
اوج بیانات نماینده ایران، سوگند به دفاع از کیان سرزمین بود:
«تا آخرین نفس از ایران عزیز و سرزمین خود دفاع خواهیم کرد.»
این فراز، تجلی کامل غیرت ملی و اسطوره سیاوش و کیخسرو و رستم در حافظه تاریخی ماست. در آیین کیانی، دفاع از «ایرانشهر» فریضهای مقدس و ناگزیر است. آن هنگام که دشمن خیال تعدی در سر بپرورد و راههای خرد و آشتی را مسدود کند، دیگر جای درنگ نیست؛ این خاک با جان پاسداری میشود:
> همه سر به سر تن به کشتن دهیم
> از آن به که کشور به دشمن دهیم
فرجام سخن
حضور در صحن مجمع عمومی سازمان ملل نباید صرفاً یک مانور دیپلماتیک تعبیر شود. پیام امروز ایران به جهان مدرن، تکیه بر یک عقلانیت عمیقِ چند هزار ساله است: ما نه جنگطلبیم و نه ستمپذیر؛ خردورزی را سرمایه تعامل با جهان میدانیم، اما در نگاهبانی از خانه پدری، از هیچ تندبادی بیم به دل راه نخواهیم داد. این همان سرشت پایدار حکمرانی ایرانی است که از لابهلای قرون و اعصار، هنوز زنده و هدایتگر است.