08:28

1405/05/24

نقدی بر یک آمار؛ فیلمنامه هایی که به انقلاب در روایت نیاز دارد

یادداشت منتشر شده در هفته نامه سمنگان شماره 528 تاریخ 26 خرداد

بیژن همدرسی
انتشار خبر ثبت 423 طرح فیلمنامه با موضوع کودکان شهید مینابی در بنیاد سینمایی فارابی، در نگاه نخست شبیه به یک پیروزی آماری است؛ گویی لشکری از نویسندگان پشت دروازه‌های تولید صف کشیده‌اند تا دینی را به تاریخ ادا کنند. اما با نگاهی عمیق‌تر به ساختار سیاست‌گذاری هنری در ایران، این عدد بزرگ بیش از آنکه نویدبخش یک جهش کیفی باشد، بیم‌دهنده‌ی یک سقوط آزاد در دره‌ی تکرار و کلیشه‌سازی است. مشکل اساسی اینجاست که متولیان امر، هنر را با بخشنامه و فراخوان اشتباه گرفته‌اند؛ آن‌ها تصور می‌کنند با تعیین یک عنوان کلی و ارزشی، موتور خلاقیت هنرمند روشن می‌شود، غافل از اینکه هنرمند برای خلق درام، بیش از «عنوان»، به «ماده‌ی خام» و «واقعیتِ عریان» نیاز دارد. بحران اصلی سینمای جنگ ما نه در کمبود نویسنده، بلکه در فقرِ اطلاعاتی و نبودِ نقشه راهی است که زوایای پنهان و انسانی جنگ را از لایه‌های غبارگرفته‌ی تاریخ بیرون بکشد و در اختیار خالق اثر بگذارد.
وقتی سیاست‌گذاران هنری از ارائه الگوهای ملموس و نمونه‌های واقعی ناتوان می‌مانند و راه را برای دسترسی هنرمند به گنجینه‌ی اسناد و جزئیاتِ زیستی وقایع می‌بندند، هنرمند ناچار می‌شود در خلأ پرواز کند. در چنین فضایی، نویسنده به جای آنکه از خون و گوشتِ واقعیت الهام بگیرد، به سراغ سوژه‌های ذهنی و خودساخته می‌رود که غالباً کپیِ دست‌چندمی از آثار قبلی است. چرا باید از 423 طرح، نگرانِ خروجی کار بود؟ چون وقتی هنرمند نمی‌داند آن کودکِ مینابی در لحظه‌ی حادثه چه پیراهنی به تن داشته، چه آرزوی کوچکی را در سر می‌پرورانده یا اصلاً زیستِ بومی آن منطقه چه رنگ و بویی دارد، ناچار است به «تفسیرِ کلیشه‌ایِ شهادت» پناه ببرد تا «تصویرِ دقیقِ فاجعه». اینجاست که پتانسیل عظیم هنری کشور در بن‌بستِ سیاست‌گذاری‌های شعاری ذبح می‌شود. متولیان هنری به جای آنکه «خوراک فکری» و «کدهای مستند» به هنرمند بدهند، تنها نقش یک ناظم را بازی می‌کنند که برگه امتحان را توزیع کرده و منتظر است تا معجزه‌ای در برگه رخ دهد.
تا زمانی که متولیان فرهنگی نتوانند خطوط مختلفی از زوایای واقعی جنگ را ترسیم کنند و هنرمند را با واقعیت‌های زمینی و ملموس –مانند همان زنی که میان بمباران تنها به دنبال آلبوم هویتش می‌گردد– روبرو نکنند، ما همچنان با ترافیک طرح‌های کاغذی روبرو خواهیم بود که راهی به پرده نقره‌ای و قلب مخاطب پیدا نمی‌کنند. سینمای دفاع مقدس بیش از مسابقه و جشنواره، به یک «انقلاب در روایت» نیاز دارد؛ انقلابی که در آن سیاست‌گذار به جای تعیین تکلیف برای هنرمند، پنجره‌های بسته اسناد و حقایق را باز کند تا هنرمند از پیله‌ی ذهنیات خود خارج شده و با لمسِ حقیقت، داستانی بنویسد که نه در بایگانی‌ها، بلکه در حافظه جمعی یک ملت ماندگار شود. 423 طرح، بدون پشتوانه‌ی پژوهشی و اطلاعات واقعی، تنها عددی است که در گزارش‌های سالانه می‌درخشد، اما در واقعیت، سینما را یک قدم هم به جلو نمی‌برد… نمونه این عدم موفقیت را اخیر در چند اثری که با عجله توسط تیمی محدود (نه با بضاعت واقعی سینماگران و عوامل با تجربه تلویزیون) ساخته و از تلویزیون پخش شد را شاهد بودیم .
‌.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن